علي بن حسين انصارى شيرازى

275

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

نتايج گرگ و خوك بود چون بر آدمى ظفر يابند زنا كنند لاتين CANIS HYENA فرانسه HYENE انگليسى HYAENA ضب عضابه گويند و عضا نيز گويند و او نزديك بود به ورل بپارسى سوسمار گويند سرگين وى بر كلف و نمش طلا كردن زايل كند و سفيدى كه در چشم بود ببرد ضجاج به كسر ضاد اسم صمغ درختى است مانند درخت بان و نبات وى در كوه قهوان بود كه نزديك عمان بود و آن صمغى سفيد بود و چون جامه بدان بشويند پاك گرداند بهتر از صابون و مردم سر بدان بشويند و دانهء بار آورد مانند تخم مورد سياه و زبان را بگزد و ضجاج به فتح ضاد نام درختى است كه دد و دام وى را ببويند مانند خروع و قنب و مانند آن ضرو درختى است در كوهستان يمن مانند درخت بلوط بزرگ ليكن از وى نيكوتر بود و ورق وى بسرخى مايل و ثمر وى مانند خوشهء بطم بود ليكن حب وى بزرگتر بود ورق وى چون بپزند و صافى كنند و ديگربار بر سر آتش نهند بپزند تا نزديك بانعقاد جهت خشونت حلق و سينه و سرفهء كه از سردى بود و درد دهان نافع بود و گويند كه قلاع زايل كند در حال و صمغ آن بياورند به مكه و به قوت مانند لادن بود و در بوىهاى خوش زنان به كار برند و خوشبوى بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم و گويند در دويم و تر بود در اول و خشك است در اول و بعضى گويند كمكام ورق درخت ضرو است و گويند كمكام پوست بيخ آنست بصرى مىگويد صمغ ضرو معروف است به كمكام و طبيعت آن گرم است در دويم و خشك است در اول و محلل جذاب بود از عمق بدن و اسحق بن سليمان گويد كه حب او رياح بلغمى را تحليل دهد و رازى گويد ضرو جهت رفع قلاع و استطلاق بطن بغايت نيكو بود و شريف گويد روغنى بسيار از حب وى بيرون آيد و باد بشكند و مغص را ساكن كند آشاميدن و ماليدن و محلل و مجفف بود چون ورق وى با روغن بپزند و در گوش چكانند درد آن را ساكن گرداند و چون به آب بپزند و به طبيخ آن مضمضه كنند بن دندان را محكم گرداند و بلغم را زايل كند و چون ورق تازهء وى همچنان بسوزانند تا خاكستر گردد و به آب بپزند و صافى كنند و مقدار سى درم بياشامند درد خاصره زايل كند و فحم چوب وى جهت جراحتها نيكو بود و قطع خون رفتن بكند خاصه از جراحت خصيهء كودكان و اسحق بن عمران گويد بدل ضروى يمنى ضروى اندلس بود بعضى گويند كه ضرو حب المخصر بود و ابن مؤلف گويد از مكه مىآورند و آن را رب الضرو خوانند بوى دهان در حال بنشاند چون در دهان گيرند ضرب صاحب منهاج گويد عسل بود و صاحب جامع از قول شريف گويد حيوانيست كه بلغت همدان آن را سهيم خوانند و بلغتى ديگر دلدل و آن و نوعى از قنفذ بزرگ بود كه خار دراز دارد همچون تير اندازد و چون خواهد كه بيندازد گرد گردد و چون راست شود بيندازد و گاه باشد كه سه چهار تير انداخته شود و اگر بر اعضاى آدمى آيد مجروح شود و گوشت وى گرم و خشك بود و وى به مقدار سگى كوچك بود و خوردن گوشت وى نقرس را مفيد بود و خون وى چون بر قدمين ضماد كنند نقرس زايل كند و چون بر اندام مالند چرك زايل كند و كلف را جلا دهد صاحب تحفه مىنويسد : ضرب به سكون راء اسم دلدل است و بفتح آن عسل سفيد است ضرع بهترين پستان آن بود كه از حيوانى گيرند كه گوشت آن نيكو بود و در وى شير بسيار بود و طبيعت آن سرد و خشك بود و اولى آن بود كه با افاويه خورند تا زود از معده بگذرد و شريف گويد كه آن شيردار كه شير وى اندك بود چون بخورد شير وى